<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>سِپیدار</title>
	<link>https://sepidar.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://sepidar.blogix.ir/rss" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>| چون ارّه در گلوی سپیدار مانده ام... |</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Wed, 19 Aug 2026 14:59:30 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>انگیزه شخصی و فردی در پرونده حمیدرضا رجب زاده محرز نشد...</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/8</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/8</guid>
		<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 14:55:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
به گزارش اعتماد و به نقل از بازپرس پرونده، انگیزه شخصی و فردی احراز نشده است و با سایت های منتشر کننده اخبار کذب برخورد قانونی خواهد شد...

▪️منبع:
https://www.etemadonline.com/tiny/news-787049


#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
#العجل_یاصاحب‌الزمان

کانال شهید حمیدرضا رجب زاده 
┏🇮🇷━━•••••••━━━━━━━━┓
   @sh...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:746/1487;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/w08772_Screenshot_-_Chrome.jpg" width="746" height="1487"></figure><p><strong>به گزارش اعتماد و به نقل از بازپرس پرونده، انگیزه شخصی و فردی احراز نشده است و با سایت های منتشر کننده اخبار کذب برخورد قانونی خواهد شد...</strong><br><br>▪️<a href="https://www.etemadonline.com/tiny/news-787049" rel="nofollow">منبع</a>:</p><p><a href="https://www.etemadonline.com/tiny/news-787049" rel="nofollow">https://www.etemadonline.com/tiny/news-787049</a></p><p><br><br>#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده<br>#العجل_یاصاحب‌الزمان<br><br><strong>کانال شهید حمیدرضا رجب زاده</strong> <br>┏🇮🇷━━•••••••━━━━━━━━┓<br>   @shahid_hamidreza_rajabzadeh313<br>┗━━━•••••••━🫀━━━━━━┛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/8/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مردم علاج در وطن است...</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/7</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/7</guid>
		<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 19:23:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[🍊🍃| هموطن های ما چه کسانی هستند؟
افرادی که با هم در میادین شهر بستنی خورده ایم.
افرادی که وقتی کنار دریاییم همه با هم در ساحل قدم می زنیم و فارغ از هر عقیده مذهبی یا سیاسی به هم آب می پاشیم. 
افرادی که در پارک ها به هم کبریت، نمک و پوشک بچه قرض می دهیم.
افرادی که مثل ما دارای موهای مشکی و لبخند های...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>🍊🍃| هموطن های ما چه کسانی هستند؟</p><p>افرادی که با هم در میادین شهر بستنی خورده ایم.</p><p>افرادی که وقتی کنار دریاییم همه با هم در ساحل قدم می زنیم و فارغ از هر عقیده مذهبی یا سیاسی به هم آب می پاشیم. </p><p>افرادی که در پارک ها به هم کبریت، نمک و پوشک بچه قرض می دهیم.</p><p>افرادی که مثل ما دارای موهای مشکی و لبخند های زیبا هستند و بچه هایشان همبازی های خوبی برای بچه های ما در شهربازی ها هستند.</p><p> </p><p>👨‍🔧🎨| هموطن های ما شغل های متفاوتی دارند. </p><p>بعضی از آن ها لباس مجلسی زنانه می دوزند.</p><p>برخی از آن ها کارمند شهرداری اند.</p><p>برخی دیگر یک سومر مارکت یا کالباس فروشی دارند.</p><p>برخی از آن ها در پمپ بنزین کار می کنند.</p><p>بعضی از آن ها در نیروی انتظامی کار می کنند یا پلیس راهنمایی و رانندگی هستند.</p><p>و برخی دیگر معلم، پزشک یا پرستار هستند.</p><p> </p><p>🏡🕌| شهر های ما مکان های زیبایی است.</p><p>شهر های ما پارک دارد.</p><p>شهربازی دارد.</p><p>خیابان دارد.</p><p>صفحه نمایشگر آب و هوا یا چرا  ایمنی دارد.</p><p>شهر های زیبای ما گربه، کلاغ، فواره و درخت دارد.</p><p> </p><p>🫂💞| ما یکدیگر را دوست داریم.</p><p>ما با هم در یک سرزمین زیبا زندگی می کنیم.</p><p>هر خشونت، یکی از اعضای خانواده ی ما را کم می کنو.</p><p>و هر آسیب به اماکن شهری، یک گربه را می کشد، به چند درخت آسیب می زند و سیم های برقی که کلاغ های خندان شهرمان رویشان می نشیند را از بین می برد و گنجشک ها را بی خانمان می کند.</p><p> </p><p>● کسی که شغلش، دینش ، یا چیز های دیگر جایش را متفاوت از ما قرار داده است هرکجا که باشد باز در بکس از خیابان های ایران زندگی می کند.</p><p>شاید دختر یا پسری باشد که او را عاشقانه دوست بدارد.</p><p>شاید پدر یا مادر پیری به او علاقمند باشد.</p><p>و شاید دختر کوچکی منتظر باشد تا برایش عروسک و بستنی و آدامس بادکنکی بخرد.</p><p>یا پسر کوچکی منتظر است تا او برگردد و با هم بازی ویدئویی کنند.</p><p> </p><p> </p><p>هیچ کشوری با خشونت، هرگز آزاد نخواهد شد.</p><p>هیچ کشوری با خرابی، هرگز آباد نخواهد شد.</p><p>ایران تنها با وجود ما، و همه ی ما، و همه ی همه ی ما، و همه ی همه ی همه ی ما... آباد خواهد شد. </p><p> </p><p>یکدیگر را دوست بداریم.</p><p>از هر گروه و جبهه و دین و عقیده ای که هستیم.</p><p> </p><p> </p><p>یا علی....♡</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/7/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خدا افزون کند در هجر تو، صبر کم ما را🥲</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/6</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/6</guid>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 15:39:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[۱. «متنبّى»، شاعر معروف عرب شعر خوبى دارد، می گويد:«وَ اذا كانَتِ النُّفوسُ كِباراً تَعِبَتْ فى مُرادِهَا الْأجْسامُ» می‌گوید وقتى كه روح بزرگ شد جسم و تن چاره‌اى ندارد جز آنكه به دنبال روح بيايد و به زحمت بيفتد. اما روح كوچک به دنبال خواهش‌هاى تن می رود، جاذبۀ خاک، تن را به پایین می‌کشد و جاذبۀ آسم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1000/1414;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o31602_IMG_20260810_134802.jpg" width="1000" height="1414"></figure><p>۱. «متنبّى»، شاعر معروف عرب شعر خوبى دارد، می گويد:«وَ اذا كانَتِ النُّفوسُ كِباراً تَعِبَتْ فى مُرادِهَا الْأجْسامُ» می‌گوید وقتى كه روح بزرگ شد جسم و تن چاره‌اى ندارد جز آنكه به دنبال روح بيايد و به زحمت بيفتد. اما روح كوچک به دنبال خواهش‌هاى تن می رود، جاذبۀ خاک، تن را به پایین می‌کشد و جاذبۀ آسمان روح را به بالا، و انسان در حیرت میان این دو جاذبه، و شهید راه خود را به سوی حق باز می‌شناسد و دیگر غیبی بر او پوشیده نیست...</p><p>_به نقل از نشریه میدان آزادی_</p><p> </p><p>۲. صفحه یادبود مجازی شهید حمیدرضا رجب زاده ایجادشد.💚🕊💔</p><p><a href="https://iPorse.ir/6299958" rel="nofollow">https://iPorse.ir/6299958</a></p><p>لطفا با ورود به آدرس فوق در مراسم ختم صلوات و فاتحه برای این عزیز شرکت کنید و این پیام را برای دوستان و آشنایان ارسال بفرمایید...</p><p> </p><p>۳. بچه ها لطفا از صفحه حمایت کنید و صفحه یادبود این شهید بزرگوار رو برای مخاطبانتون ارسال کنید تا نذورات معنوی بیشتری رو به روح پاک این شهید بزرگوار و سایر شهدا تقدیم کنیم.</p><p> </p><p>برای شادی روح تمام شهدا و رفتگان صلواتی عنایت کنید...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/6/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای آن زَن ها...</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/5</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/5</guid>
		<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 21:59:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[۱. چند وقتِ پیش دیدم دوست مهدیه خانم(همسر شهید مصطفی علیخانی) در کانال مشترکشان نوشته: "بچه ها از شما می خواهم توی استوری هایتان اینقدر با شهید راحت نباشید و صدایش نکنید داداش مصطفی و رفیق شهید عزیزم! درست است که شهدا متعلق به همه اند، اما وقتی بعضی هاتان اینقدر در پست ها و استوری ها راحت با شهید حر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:720/1280;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c994458_IMG_20260807_161802_830.jpg" width="720" height="1280"></figure><p>۱. چند وقتِ پیش دیدم دوست مهدیه خانم(همسر شهید مصطفی علیخانی) در کانال مشترکشان نوشته: "بچه ها از شما می خواهم توی استوری هایتان اینقدر با شهید راحت نباشید و صدایش نکنید داداش مصطفی و رفیق شهید عزیزم! درست است که شهدا متعلق به همه اند، اما وقتی بعضی هاتان اینقدر در پست ها و استوری ها راحت با شهید حرف می زنید، همسر شهید ناراحت می شود. برای همین هم خواستم بهتان بگویم که بیشتر رعایت کنید." دلم شکست حقیقتا. دلم شکست.... خدای من... :( ما دختربچه های توی پارک، ما دختربچه های توی کلاس خمیر بازی و رنگ آمیزی مهدکودک، ما دختربچه های توی کتابخانه ی مدرسه... کی این همه بزرگ شدیم؟ که کوچکترین دوستمان بشود همسر شهید و ما با روسری های رنگ رنگی و دامن های پف پفی دور و برش را بگیریم و به جای اینکه پا به پایش برای گم شدن عروسکش گریه کنیم باید بسیج شویم که کسی در پست ها و استوری هاش با آقا مصطفای شهید (که خود شهید علیخانی هم تازه دهه هشتادی است) عاشقانه حرف نزند. چون قلب عروسِ عروسکِ ۱۸ ساله ی ما خیلی حساس و ظریف است و باید مراقبش باشیم که بعد از شهادت مصطفی بیش از این نشکند... :( شهید مصطفی علیخانی، پاسدار دهه هشتادی شهیدی است در اصفهان که در حوادث ۱۸ و ۱۹ دی بی‌گناه در خیابان توسط افرادی که ادعای دست خالی بودن داشتند(!) با دست خالی و احتمالا با فقط شعار(!) به رگبار بسته شد و در اثر اصابت تیر به قلبش به درجه رفیع شهادت نائل شد... </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1280/1280;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/j220642_IMG_20260808_214751_960.jpg" width="1280" height="1280"></figure><p>۲. آه خدای من! از اینکه فاطمه خانم(دوست عزیزم) می گفت مهدی زمانی شهید شد که پدرم هنوز داشت قسط جهیزیه ی من را می داد... :) یعنی پدر فاطمه هنوز دارد اقساط جهیزیه دخترش را می دهد در حالی که مهدی متولد اسفند ۷۹ به عنوان پاسدار هوافضای پشت پدافند در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید... :) فاطمه در مورد آقا مهدی می گفت: "شهدا آدم هایی بودن مثل ما. شبیه همه ی ما. می گفت من و مهدی لباس های ست با هم می پوشیدیم. برای هم تولد می گرفتیم. چون روز ثبت ازدواجمان ۱/۱/ ۱۴۰۱ بود همیشه با هم رؤیا پردازی می کردیم که در تاريخ های رند بعدی زندگی‌مان به کجا می رسد؟ و چه شکلی می شود یعنی؟" اما در تاریخ ۱۴۰۴/۴/۴ شهید مهدی سهرابی مظلومانه در پشت پدافند برای دفاع از ما مقابل حملات اسرائیل غاصب وآمریکای جنایتکار با ۹۴٪ سوختگی به شهادت رسید. فاطمه خانم می گفت آقا مهدی فوق العاده مهربان بود. با همه هم مهربان بود! :) می گفت خیلی دلسوز بود و دلش نمی آمد که کسی متحمل کوچکترین رنجی باشد. می گفت مهدی فوق العاده با ادب بود. به همه احترام می گذاشت. از آدم های خیلی مسن گرفته تا به بچه های کوچک. برایش فرقی نمی کرد. فوق العاده به همه احترام می گذاشت و جلویشان بلند می شد و با همه مودبانه حرف می زد. برای اربعین امسال، فاطمه ی عزیز من، رفته بود به گذرنامه آقا مهدی نگاهی بیندازد؛ هرچند شهید شده بود. اما آه خدای من!.... آه خدای من، از اینکه گذر نامه شهید مهدی سهرابی تا سال ۱۴۰۷ وقت داشت، اما خودش در جنگ ۱۲ روزه سال ۱۴۰۴ از بین ما پر کشید.... :)</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1280/1280;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m233770_IMG_20260808_204115_368.jpg" width="1280" height="1280"></figure><p>۳. زهرا هم دانشگاهی ما بود. چند ترم بالاتر، در رشته ی تاریخ. اسفند ماه بود که در گروه دانشگاه عکس دو بچه ی کوچکش را گذاشت روی یک تابوت سبز رنگ با پرچم ایران و زیرش نوشت "آخرین دیدار بچه ها با پدرشان". پسرش شاید ۲ ساله هم نبود با شیشه شیری در دست و دخترش فقط چند ماهه بود و در عکس خوابانده  بودش روی سینه پدر شهیدش. پروفایلش را که نگاه کردیم دیدین همسر جوانش از پاسداران هوافضا در جنگ رمضان شهید شده بود! آه خدای من از دل زهرا... با بچه های کوچکش. آه خدای من! از اینکه ندیدیم حتی گله ای بکند... ندیدیم بی تابی کند. حتی در ایام انتخاب رهبر جدید تصویر پروفایلش رو تا مدت ها به عکس امام سید مجتبی خامنه ای مزین کرد در حالی که من فکر می کردم جز تصویر همسر شهیدش تصویر دیگری نگذارد! و درباره ی خودش را هم مطلبی درباره خدا گذاشته بود. آه خدای من! از زهرا .... که معلم بارز توحید بود برای من. که عشق زندگی ات سرافرازانه پر پر شود و به شهادت برسد و تو ولی جامعه ات را مقدم کنی بر او در نمایه کردن و ابراز کردن.</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1920/1920;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/l71492_InShot_20260808_205818990.jpg" width="1920" height="1920"></figure><p>۴. برای الهه جعفری. الهه ی زیبا. الهه ی شبیه فرشته ها. الهه ی معصوم و مهربان، که همسرش شهید علی خان بیگی از ملوان های شجاع و سرافراز ناو دنا بود که جاوید الاثر شد و حتی پیکری از این جوان متولد ۷۷ به آغوش خانواده و عروس زیبایش باز نگشت. آه خدای من... از الهه ... که در صفحه اش نوشته بود همسر جاویدالاثرم! من می دانم که تو نرفته ای. من می دانم که تو بر می گردی :) آه خدای من.... از جور استکبار و از درد دشمن‌دوستی عده ای! که عمو ترامپشان همان کسی بود که درباره ی ناو غیر مسلح دنا در پاسخ به خبرنگاری که گفت:"می توانستید ملوانان را اسیر کنید _به جای اینکه آن ها را در یک ناو غیر جنگی و بی دفاع_ بکشید." پاسخ داد:"غرق کردنش هیجان انگیز تر بود!" آه خدای من... به تو شکایت می کنم، از پر پر شدن این همه لاله ی سفید ارتشی ناو دنا، فقط برای اینکه بی مایه سفیهی مانند ترامپ معتقد بود غرق کردن این همه آرزو هیجان بیشتری دارد! آه خدای من... </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1920/1920;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n841707_InShot_20260808_214454143.jpg" width="1920" height="1920"></figure><p>۵. برای خانم فرجی. خانم متولد ۶۴ شیرینی فروشی که پسر سرباز ۱۹ ساله اش روز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ به درجه رفیع شهادت نائل شد و خون سرخش برای همیشه در تاریخ آزادگی جهان در سومین جنگ تحمیل شده توسط رژیم موقتی صهیونیستی و آمریکای جنایتکار به جمهوری اسلامی ایران ثبت شد. </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:524/472;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i34518_06-06.jpg" width="524" height="472"></figure><p>۶. خدای عزیز ما! پناه می آوریم به تو ... از دردی که شهیده الهام سادات صادقی، مادر ۳۲ ساله اصفهانی تحمل کرد و آنقدر غصه اش زیاد بود که از شدت تحمل این غم و جراحت های جنگ هنوز چند ماه از شهادت همسر و فرزندان کوچکش نگذشته بود که به آن ها پیوست. حمله ای به منطقه مسکونی هفتون اصفهان توسط جنایتکارانی که از زودباوری برخی از ما استفاده کرده بودند و می گفتند "ما مسکونی نمی زنیم!". خدایا... خدای عزیز ما... خداوند عادل! خداوند حی و قیوم... به تو پناه می بریم از اینکه خانم الهام صادقی در روز خاکسپاری همسر و شاهین شاهان خردسالش گفت به: «مامان، من خیلی زود میام پیشت. قول میدم که زود بیایم پیش‌تون.» و بعد با لحنی آمیخته به دلتنگی و یقین اضافه می‌کند: «مامان هروقت قول بده، زیرقولش نمیزنه. مامان همیشه سر قولش هست. مامان بدقولی نمی‌کنه.» آن روز این جملات تنها حرف‌های مادری داغدار به نظر می‌رسید که در شوک از دست دادن عزیزترین آدم‌های زندگی‌اش به سرمی‌برد. اما حالا، پس از گذشت هفتاد روز و با انتشار خبر درگذشت او می فهمیم که چقدر عاشق بوده و چقدر صادق...الهام صادقی پیش از آنکه مستند زندگی خودش را ببیند (این، خانه من است)، از دنیا رفت. </p><p> </p><p>۷. محله هفتون، محله مسکونی آبرومندی بود که بسیاری از ساکنان آن کارگر بودند و مشاغل دشوار و کم درآمدی داشتند. خدایا... پناه می بریم به تو ! از در خاک و خون غلتیدن مردم مظلوم در خانه هایی که ساختن برخی از آن ها سال ها به طول انجامیده بود چون پس انداز ها بنا بود خرد خرد جمع شود تا تبدیل شود به خانه و در محله هفتون اصفهان حتی برخی خانه ها مشارکتی ساخته شده بود. یعنی چند پسر و دختر یک خانواده با پس انداز سال ها کارگری یک خانه را مشارکتی می سازند و در آن ساکن می شوند تا بالاخره از ثمره سال ها تلاششان استفاده کنند و به آسودگی برسند. </p><p> </p><p>۸. بارالها.... به تو پناه می آوریم.... از رنج های تمام این زن ها. از آزادی زخم ها بر قلب های عاشقشان . و از زندگی دریغ شده از روح لطیف و زیبایشان.....</p><ul style="list-style-type:square;"><li>Mighty indeed were the plots which they made, but their plots were (well) within the sight of Allah, even though they were such as to shake the hills!</li><li>Never think that Allah would fail his messengers in His promise: for Allah is Exalted in power, - the Lord of Retribution.</li><li>And thou wilt see the sinners that day bound together in fetters;-</li><li>And thou wilt see the sinners that day bound together in fetters;-</li></ul><p>ترجمه انگلیسی _آیات ۴۶ الی ۴۹_ سوره مبارکه ابراهیم </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/5/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خورشیدِ من! برای تو یک‌ذرّه شد دلم</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/4</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/4</guid>
		<pubDate>Wed, 05 Aug 2026 09:14:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[‌
چندان‌که در هوای تو از خاک بگسِلم
دل را قرار نیست، مگر در کنارِ تو
کاین‌سان کِشد به سوی تو، منزل به منزلم
کبر است یا تواضع اگر، باری این منم
کز عقل ناتمامم و در عشق کاملم
با اسمِ اعظمی که به جز رمزِ عشق نیست
بیرون کِش از شکنجۀ این چاهِ بابلم
بعد از بهارها و خزان‌ها تو بوده‌ای
ای میوۀ بهشتی از این...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:735/545;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/t688790_68961393386262f8edd9f0031d7dabca.jpg" width="735" height="545"></figure><p>‌<br>چندان‌که در هوای تو از خاک بگسِلم</p><p>دل را قرار نیست، مگر در کنارِ تو<br>کاین‌سان کِشد به سوی تو، منزل به منزلم</p><p>کبر است یا تواضع اگر، باری این منم<br>کز عقل ناتمامم و در عشق کاملم</p><p>با اسمِ اعظمی که به جز رمزِ عشق نیست<br>بیرون کِش از شکنجۀ این چاهِ بابلم</p><p>بعد از بهارها و خزان‌ها تو بوده‌ای<br>ای میوۀ بهشتی از این باغ، حاصلم</p><p>تو آفتاب و من چو گلِ آفتابگرد<br>چشمم به هر کجاست تویی در مقابلم</p><p>دریا و تخته‌پاره و توفان و من، مگر<br>فانوسِ روشن تو کشانَد به ساحلم</p><p>شعرم ادای حق نتواند تو را، مگر<br>آسان کند به یاری خود، «خواجه» مشکلم</p><p>«با شیر، اندرون شد و با جان به‌در شود<br>عشقِ تو در وجودم و مِهرِ تو از دلم»</p><p> </p><p>حسین منزوی<br> </p><p><strong>پانوشته:</strong> گاهی ترجمه ی هزار تا هزار تا کلمه و جمله و بحث و دعوا و قهر و عتاب و خطاب فقط یه جمله است:</p><p>"دلم برات تنگ شده"</p><p> </p><p>می تونستم چندین و چند پاراگراف از چیز های دیگه بنویسم ، اما ... اما آخه واقعا‌.... :(</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/4/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای...</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/3</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/3</guid>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 01:13:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دارم خیلی جدی فکر می کنم شاید سرنوشتمون اینه که به هم برسیم. نه؟... آخه پس چرا همه ی راه ها به روم بسته میشه؟ غیر از تو؟
یعنی ممکنه؟
نمی دونم...
به قول خودت "اگر خدا بخواهد می شود، وگرنه، نه".
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دارم خیلی جدی فکر می کنم شاید سرنوشتمون اینه که به هم برسیم. نه؟... آخه پس چرا همه ی راه ها به روم بسته میشه؟ غیر از تو؟</p><p>یعنی ممکنه؟</p><p>نمی دونم...</p><p>به قول خودت "اگر خدا بخواهد می شود، وگرنه، نه".</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/3/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از مرده دلی قدر شب تار ندانم...</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/2</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/2</guid>
		<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 10:24:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به راستی نمی دونم دوای این همه درد غفلت چیه؟
غافلم! غافل... اون هم بدجور...
غافلم از نعمت هایی که دارم و شکر نمی کنم
غافلم از نعمت هایی که ندارم و دعا نمی کنم
غافلم از نعمت هایی که از دست دادم و حتی گله و شکایت هم نمی کنم...
 
نه می خوام، نه نمی خوام
نه گریه می کنم، نه شادم
نه راه می رم، نه می شینم،...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به راستی نمی دونم دوای این همه درد غفلت چیه؟</p><p>غافلم! غافل... اون هم بدجور...</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:735/570;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x14462_8200205ff04362642318443afa13145a.jpg" width="735" height="570"></figure><p>غافلم از نعمت هایی که دارم و شکر نمی کنم</p><p>غافلم از نعمت هایی که ندارم و دعا نمی کنم</p><p>غافلم از نعمت هایی که از دست دادم و حتی گله و شکایت هم نمی کنم...</p><p> </p><p>نه می خوام، نه نمی خوام</p><p>نه گریه می کنم، نه شادم</p><p>نه راه می رم، نه می شینم، نه می خوابم</p><p>نه می بینم</p><p>نه می شنوم....</p><p> </p><p>نه خوبی می کنم به کسی</p><p>نه بدی</p><p> </p><p>هیچ کاری...</p><p>هیچ کاری نمی کنم....</p><p> </p><p>خدایا نجاتمون بده از این هم غفلت و بیکاری نادانی و سکون و سکوت! ...‌</p><p> </p><p>نجاتمون بده که روز مرگ نزدیکه</p><p>روز کوتاه شدن دست از دنیا</p><p> </p><p>نجاتمون بده که مبادا روز خسران و تغابنمون هم نزدیک باشه....</p><p>اگه تو رحم نکنی بر سرنوشت دنیا و آخرتمون، هیچ رحم کننده ای پیدا نمی کنیم... :(</p><p> </p><p> </p><p>برحمتک یا الرحم الراحمین </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/2/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چای + کوکی، راهکار پیشنهادی من برای دفاع از ایران!☕🍪</title>
		<link>https://sepidar.blogix.ir/post/1</link>
		<guid isPermaLink="true">https://sepidar.blogix.ir/post/1</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 16:17:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[۱. فرهنگ چیست؟ این سوال به ظاهر ساده، پاسخ به یکی از پیچیده ترین مفاهیم در علوم اجتماعی است، یعنی "فرهنگ"، که مفهومی است با توضیحاتی که به‌ ظاهر آسان به نظر می رسد اما در عمق ریشه های متعدد و تفسیر های متغیری را در بر می گیرد. با این وجود حتی اگر تعریف فرهنگ، کار به غایت دشواری باشد، فهم فرهنگ هیچ د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:736/736;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i874594_fa7b5e48fed98bcb791a0e65461e6cb2.jpg" width="736" height="736"></figure><p><span style="font-size:۱۶px;">۱. فرهنگ چیست؟ این سوال به ظاهر ساده، پاسخ به یکی از پیچیده ترین مفاهیم در علوم اجتماعی است، یعنی "فرهنگ"، که مفهومی است با توضیحاتی که به‌ ظاهر آسان به نظر می رسد اما در عمق ریشه های متعدد و تفسیر های متغیری را در بر می گیرد. با این وجود حتی اگر تعریف فرهنگ، کار به غایت دشواری باشد، فهم فرهنگ هیچ دشوار نیست. </span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۲. فهم فرهنگ و فهم تفاوت های فرهنگی در همه ی ما هست. ما خیلی زود و از همان ابتدا، متوجه تفاوت هایی میان خودمان و مردم کشور های دیگر، مردم شهر های دیگر و حتی وجود تفاوت هایی میان خانواده خودمان و خانواده های اقوام و آشنایان در شیوه های انجام کار ها می شویم. مثلا در شیوه رفتار، در شیوه ابراز تشکر، در سبک آشپزی و در شیوه های متفاوت تربیت کودک. با این وجود شاید بتوان فرهنگ را شیوه منحصر به فرد جوامع و گروه های مختلف برای حل مسائل و انجام کار ها دانست.</span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۳. مع هذا فرض بگیرید که در مقوله ی چای. بله! در مقوله ی چای. در نظر بگیرید که نوشیدنی تلخ رنگ سیاهی به بلاد مختلف دنیا رسیده است که در عین تلخی بسی هم مطبوع است و نمی شود از استعمالش بِأَیِ نحوٍ کان دست کشید. با این وجود مصرف قند روسی بنا به صلاحدید امور مملکت مسلمین و آزادگی ایرانیان حرام اعلام شده است. در چنین شرایطی است که روزنامه «نوبهار» در محرم سال ۱۳۲۹ قمری در گزارشی می‌نویسد: «مردم در مجالس تعزیه اباعبدالله (ع) به‌جای <i>قند</i> و چای، قهوه با عسل می‌نوشیدند.» شیرینی این تغیر فرهنگی شیوه استعمال چای، امروز هم به دور از فتوای حرمت قند همچنان باقی است. آنجا که می بینی در گوشه ای از ایران چای با کلوچه فومن سرو می شود و با افزودن برگ به لیمو، جای دیگر با کفبیخ و زنجبیل، در میانه ایران با گز و سوهان و قطاب، در سیستان ایران با لندو و چلبک و در گوشه دیگر با هل و میخک و شیر و شکر، آن هم به صورت داغ داغ و جوشیده! فرهنگ یعنی همین. حالا هم پر حرفی های بنده را در باب فرهنگ ببخشید و بفرمایید که چای‌تان بیش از این سرد نشود.</span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۴. با این وجود، به دلیل پیچیده بودن مقوله و البته طویل بودن بحث، اجازه بدهید کماکان که چای‌تان را می نوشید به حضورتان عرض کنم که مقوله فرهنگ همیشه هم به همین رنگارنگی و عطرآمیزی نیست. فرهنگ می تواند ابزاری بسیار خطرناک باشد برای استعمار و عاملی به غایت خون‌ریز برای تفرقه و تفرق. "تهاجم فرهنگی" ، "شبیخون فرهنگی" ، "جنگ شناختی" ، "جنگ نرم" و "استحاله فرهنگی" ، همه و همه شاید از عبارت هایی باشند که به گوش شما هم رسیده باشند. شاید شما هم شنیده باشید که زبان و خط باستانی مصری در یکی از همین تهاجمات از بین رفت، تمدن اینکاها به کل نابود شد، خط رسمی هندوستان به انگليسي تغییر یافت و فرهنگ در چین _این ابر قدرت اقتصادی جهانی_ تنها به شیوه فردی زندگی تقلیل یافت و در معاهدات کلان سیاسی و اقتصادی وارد نشد. یا جنگ های داخلی خون‌باری در پاکستان و افغانستان که غالبا به دلیل پررنگ کردن تفاوت های فرهنگی و قبیله ای توسط دشمنان انسانیت و استعمارگران رخ می داد و هزاران هزار طلاق، سقط جنین، اعتیاد، خودکشی، مصرف گرایی و رویش قارچ گونه شبه دین ها و عرفان های نوظهور که با تهاجم فرهنگ اومانیستی غرب به ملل دیگر تحمیل شد.</span></p><p><span style="font-size:۱۶px;"> </span></p><p><span style="font-size:۱۶px;">۵. با مشاهده تبدیل فرصت های ناشی از وجود فرهنگ های گوناگون به تهدید های جدی نظامی و امنیتی، ممکن است که گاهی آرزومند شویم هرگز تفاوت های فرهنگی وجود نداشتند. یا از خودمان بپرسیم که مزیت این همه تفاوت میان ما انسان ها در چیست؟ پاسخ را شاید بتوان در آیه ۱۳ سوره مبارکه حجرات، جستجو کرد. آنجایی که خداوند متعال می فرماید:</span><br><span style="font-size:۱۶px;">يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ</span><br><span style="font-size:۱۶px;">ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است.</span><br><span style="font-size:۱۶px;">کتاب ارزشمند "از تحولات فرهنگی تا جنگ نرم"از این آیه شریفه، برداشت می کند که تفاوت ملل و انسان ها با یکدیگر در بستر خلقت اولیه و حکمت الهی به وجود آمده است و برکات زیادی به همراه دارد. مثلا یکی از برکات این خلقت متنوع، این است که یکی از راه های شناخت و تولید دانش در بستر تفاوت ها معنا پیدا می کند و یکسان بودن همه چیز ها با هم، امکان فهم مسائل جدید را از بین می برد و همین تنوع های فرهنگی موجب تکامل معرفت بشری می شود.  برداشت دوم این کتاب نیز از این قرار است که اگر بتوان یکی از دلایل اصلی فخرفروشی و سلطه جویی انسان ها به هم را از عدم احساس نیاز و وابستگی به یکدیگر بدانیم، شایسته است که انسان ها به هم محتاج باشند تا زمینه سلطه جویی و فخرفروشی در آن ها از میان برود و خداوند متعال این‌طور اراده کرده است که همه چیز در یک قوم خلاصه نشده باشد تا انسان ها به هم نیازمند باشند و زمینه تعامل انسانی و فرهنگی فراهم شود و نژاد پرستی و قوم گرایی از بین برود. البته این به آن معنا نیست که همه دستاورد های فرهنگی بشری، مورد تأیید خداوند است، بلکه خداوند خود معیار مطلوبیت یک فرهنگ را مشخص کرده است و آن معیار تقواست.</span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۶. تهاجم فرهنگی، اما با تبادل فرهنگی به کل متفاوت است، رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از جوانان و فرهنگیان در سال ۱۳۸۰، این تفاوت را این‌طور بیان می کنند: "من یک وقت گفتم که فرق تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی چیست. تهاجم فرهنگی، یک امر منفی است؛ اما تبادل فرهنگی، یک امر مثبت است. یک وقت هست که یک انسان برای این‌که کمبودی را در بدن خودش برطرف کند، می‌گردد و غذا و داروی مناسب را - آن چیزی که به دردش می‌خورد - از هر جایی که گیرش آمد، پیدا می‌کند و با میل خود آن را داخل کالبدش می‌ریزد. یک وقت هم هست که نه، ما انتخاب نمی‌کنیم؛ دست و پای ما را می‌گیرند، یا بیهوشمان می‌کنند، یا مستمان می‌کنند و چیزی را که خودشان می‌خواهند - نه آن چیزی که ما لازم داریم - در بدن ما تزریق می‌کنند. آیا اینها با هم فرق ندارد؟! من می‌گویم ملت ایران نباید خودش را لخت بیندازد تا دشمن با مدرنترین شیوه‌ها، آنچه را که خودش می‌خواهد، از تفاله‌های دست دوم فرهنگش به جسم ملت ایران تزریق کند."</span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۷. اما به راستی تهاجم فرهنگی چه سودی به دولت های استعمارگر می رساند؟ چرا تغییر دادن فرهنگ ملت ها و ایجاد تک فرهنگی در جهان به نفع امپریالیسم و نظام سلطه است و در نتیجه این تغییرات، چه معادلاتی در جهان تغییر خواهد کرد؟ تهاجم فرهنگی را نمی شود صرفا تلاش مذبوحانه ای برای همانند کردن ملت های دیگر دانست و در بستری از منفعت های اقتصادی، اجتماعی و ژئوپولیتیک بیشتر می شود آن را فهمید. تهاجم فرهنگی، تنها یکی از شاخه های جنگ پیچیده ای به نام "جنگ نرم" است. تعبیر رهبر شهید انقلاب، پیرامون جنگ نرم از این قرار است: "در جنگ سخت، جسمها به خاک و خون کشیده می‌شوند، [ولی] روحها پرواز میکنند و می‌روند به بهشت؛ [امّا] در <strong>جنگ نرم</strong>، اگر خدای نکرده دشمن غلبه بکند، جسمها پروار می‌شوند و سالم می‌مانند، [ولی] روحها می‌روند به قعر جهنم؛ فرقش این است؛ لذا این خیلی خطرناک‌تر است. " جنگ نرم نه تنها عملیات هایی در حوزه فرهنگی، که حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی بیولوژیک و محیط زیستی یک کشور را نیز درگیر می کند و برای رسیدن به اهداف خود _که همان تسلط بر منابع طبیعی و انسانی یک کشور است_ از تاکتیک های متنوع و منعطفی استفاده می کند که از جنبه آن ها نافرمانی مدنی، مشروعیت زدایی، بی اعتبار سازی، اختلاف افکنی، القای غم، یأس و وحشت و بحرانی نشان دادن شرایط کشور است که در فاز های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت صورت می پذیرد.</span><br> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۸. "جوانهای عزیز! بچه‌های عزیز من! فردا مال شما است، آینده مالِ شما است؛ شما هستید که باید این تاریخ را با عزّتش محفوظ نگه دارید؛ شما هستید که این بارِ مسئولیّت را بردوش دارید؛ خرّمشهرها در پیش است؛ نه در میدان جنگ نظامی، [بلکه‌] در یک میدانی که از جنگ نظامی سخت‌تر است. البتّه ویرانی‌های جنگ نظامی را ندارد؛ بعکس، آبادانی به دنبال دارد، امّا سختی‌اش بیشتر است." خرمشهر ها در پیش است. خرمشهر ها در پیش است. خرمشهر ها... اما چرا خرمشهر؟ و چه درس هایی می توانیم از فتح خرمشهر برای فتح "میدانی که از جنگ نظامی سخت تر است" گرفت؟ پاسخ در "مقاومت" است. بله! درست است! مقاومت. اما یک مقاومت تمام عیار فرهنگی. درست مانند مقاومت مردم ایستاده و سلحشور ایران در مرزهای جغرافیایی در ۸ سال دفاع مقدس.</span></p><p> </p><p><span style="font-size:۱۶px;">۹. مقاومت فرهنگی، یعنی زیست هرچه تمام تر ایمان و امید، یعنی ایستادن بر روی اصالت ها. یعنی جلوگیری از تجاوز دشمن به خاکریز های فرهنگی که اگر رخ بدهد به تعبیر رهبر شهید انقلاب، "همه چیز از دست خواهد رفت"؛ یعنی آگاهی مردم و فاصله گرفتن از شبه‌روشنفکر هایی که به اسم لیبرالیسم هیچ ابایی از به حراج گذاشتن دستاورد های نیاکان ایرانی خود ندارند، یعنی تشکیل هسته های مقاومت فرهنگی، جایی که مردم و جوان ها و نخبگانی به دور از انگیزه های مادی گرد هم جمع شوند از برای فرهنگ، با کمیت و با کیفیت. با انگیزه و با خلاقیت. با هنر و با عقلانیت و با فناوری. این‌طور است که حتی یک خریدار نوعی کیف مدرسه و لوازم تحریر هم می شود رزمنده جبهه جنگ نرم که با هر انتخابش می تواند سکه های خودش را به قلک ایران بیندازد و یا به جیب سوراخ استعمار گران جهانی. یک فروشنده لباس با انتخاب مزونی که از آن لباس به فروشگاهش می آورد، یک فروشنده مواد غذایی با بررسی برند های و یک کارمند فلان اداره خصوصی یا دولتی با انتخاب واژه های حتی الامکان صحیح فارسی و فرهنگ معاشرت و کار غیرتمندانه یک مسلمان ایرانی، همه و همه می شوند از افسران و چه بسا سرداران و سرلشکران جنگ پیچیده و نادیده جنگ امروزِ ایران.</span><br> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://sepidar.blogix.ir/post/1/comment</comments>
		<dc:creator>نا پَدید</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>